Farsi Arabic English

مشاهير تكايا ابنيه موزه ها كتيبه و سنگ نوشته كتابخانه متوفيان عملكرد مجموعه مجموعه تخت فولاد گلستان شهدا صفحه اصلي

آمدم در ايوان نماز بخوانم متوجه شدم كه مرحوم آخوند كاشي در قنوت و نماز وترشان ذكر مي گويند و گريه مي كنند. و در و ديوار هم اذكار را با او تكرار مي كنند.

ادامه ....... آخوند کاشی

در دو سه سال آخر عمر در حالي که نزدیک به  100 سال از عمرشان  می گذشت نابینا   شدند. وقتی از ایشان  پرسیدند  پس از این همه عمرآیا ادعایی هم  دارید  یا نه؟  ایشان فرمودند :در مسایل علمی هیچ ادعایی ندارم اما در مسایل شخصی دو ادعا دارم.

یکی آنکه به عمرم  غیبت  نگفتم  و غیبت  نشنیدم و دوم آنکه  در طول  عمرم  چشمم  به   نامحرم  نیفتاد.

 

ادامه ....... حاج آقا رحیم ارباب
مرحوم حسام از وسط تابوت برخاسته و جبّه فاخری که به تن داشت را به مردم نشان می داد و می گفت: این جبّه ای است که حضرت سید الشهداء علیه السلام به من هدیه کرده است...
ادامه .......

شیخ محمد رضا حسام الواعظین

از بس گریه کردم حالت نوم و یقظه به من دست داد و مولا را دیدم که آقا انگشت عسلی در دهانم گذارد و مرا نوازش نمود. به هوش آمدم، وقتی برگشتم به منزل دیدم آن چه که ازاول عمر تا به حال خوانده ام همه را حفظم.
ادامه .......

آقا جمال نجفی

تا اين كه كسي را در خواب ديدم كه با قلم و سخن نتوان او را توصيف نمود؛ يعني مولا و حبيب دل شكسته‌ام و امامي كه در انتظارش هستيم او را به خواب ديدم كه با بياني روح‌انگيز چنين فرمود: «اين كتاب را بنويس و عربي هم بنويس و نام او را مكيال‌المكارم في فوائد الدعاء للقائم(ع) بگذار!»...
ادامه .......

فقیه احمدآبادی صاحب مکیال المکارم

وقتى منبرى دربارى شروع به نام بردن شاه و خاندان او مى‏برد و براى شفاى حسنعلى منصور، دعا مى‏كند، صمصام يكدفعه از كنار منبر بلند مى‏شود و مى‏گويد: آى فلانى به خر من دعا نكردى، يكباره همه‏ى جمعيت مى‏خندند و ...
ادامه ....... صمصام

ديدم‌ كه‌ ملائكة‌ عذاب‌ آمدند و مشغول‌ عذاب‌ كردن‌ شدند. چنان‌ گرزهاي‌ آتشين‌ بر سر او مي‌زدند كه‌ آتش‌ به‌ آسمان‌ زبانه‌ مي‌كشيد، و فريادهائي‌ از اين‌ مرده‌ بر مي‌خاست‌ كه‌ گوئي‌ تمام‌ اين‌ قبرستان‌ عظيم‌ را متزلزل‌ مي‌كرد...

ادامه ....... سید جمال الدین گلپایگانی
حضرت علي (عليه السلام) در عالم رؤيا به مرحوم علامه درچه اي فرمودند: « فردا هنگام بحث، موضوع را اختصاص بده به اين مقوله که قبر حضرت زهرا (سلام الله عليها) در کجاست؟ و اگر مکان معلوم نيست چرا آن قبر مخفي است!؟»  ....
ادامه .......

سید محمد باقر درچه ای

قصد كردم كه در سجده آخر هفت مرتبه بگويم:(المستغاث بك يا صاحب‌الزمان) . با حضور قلب، مشغول نماز شدم. در اثناي نماز بود كه درب خانه را زدند، اين‌ها مردّد بودند كه درب را باز كنند يا نه؟! ناگهان درب باز شد و سواري وارد شد و...

 

ادامه ....... حاج آقا رضا هرندی
جهانگير خان  گفت: خوب آقايان داشتند فلان دستگاه موسيقي را مي‌زدند، بزنيد ببينم! آنها هم شروع کردند به نواختن. جهانگير خان شروع کرد به ايراد گرفتن و اينکه شما اين دستگاه را داريد اشتباه مي‌زنيد. رو به آن ديگري کرد و فرمود شما بزن ببينم و...
ادامه ....... جهانگیر خان قشقایی

ديدم مات و مبهوت ايستاده و به آسمان نگاه مى‏كنند. چندين بار حرف خود را تكرار كردم: آقا، حُولّه ‏تان را آورده ‏ام و گويى در اين عالم نبودند. تا اينكه يك مرتبه آقا به خودشان آمدند و فرمودند: مگر نمى‏بينى الاَّن حوريان بهشتى از آسمان برايم سُنْدُس و اِسْتَبْرَق آوردند، بناست كه بزودى بروم!

 

ادامه ....... حاج میرزا ابوالهدی کلباسی

شروع به نوازندگي و راه انداختن بساط عيش و طرب كردند و با همديگر همخواني مي كردند كه :«گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را»  مرحوم آقا محمد بيدآبادي از اين كار آنها سخت ناراحت شده و فرموده بودند تغيير داديم! با گفتن اين جمله...

ادامه ....... آقا محمد بیدآبادی
به تخت فـولاد  رفتم و در خـرابـه اى بـا تـضرع مشغول خواندن دعاى ندبه شدم و مكرر مى گفتم : هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقى (آيا راهى براى رسيدن به شما هست تا حضرتت را ملاقات نماييم ؟)..
ادامه ....... سید جواد خراسانی
 از او سؤال می کردیم که مخارج خود را از کجا تأ مین می کنید؟ یک بار جواب دادند چند عدد پول زیر تشک دارم هر وقت که لازم دارم دست می برم و بر می دارم. همیشه هست وتمام نمی شود...
ادامه ....... شیخ الاسلام ملا علی کهیازی
عالم کاشانی صدا زد : آخوند ملاقاسمعلی! اگر آن روز اصرار کرده بودی آقا زادالمسافرین هم به تو می دادند !ملاقاسمعلی گفت: کدام روز؟  آن عالم گفت: آن روزی که در تخت فولاد در تکیه میر بودی! ملاقاسمعلی پرسید: مگر آن شخص که بود؟  آن عالم گفت: آقا امام زمان بودند .پرسید: شما از کجا می دانید که او امام زمان بود؟! آن عالم گفت: هفته ای یک شب اینجا تشریف می آوردند...
ادامه ....... ملا قاسمعلی رشتی
در بين راه كه از غم و غصه سرم را پائين انداخته بودم، ديدم سواري با كمال هيبت و اوصافي كه در وجود مبارك  حضرت صاحب الامر (ع) بدان توصيف شده است، در برابرم پيدا شده و فرمود: « چرا اين چنين افسرده اي؟» عرض كردم: « مسافرم و در طول مسير خسته شده ام». فرمود: «اگر علتي غير از اين دارد، بگو!» شرح حالم را عرض كردم در اين حال صدا زدند هالو...
ادامه ....... کشیکچی
در سجده شکر زیارت حالم منقلب شد و کربلا با آن صحنه های روز عاشوراء و امام حسین (ع) را دیدم و غش کردم تا نزدیک به ظهر در حال غش و یا از خود بی خود بودم و از ایشان سؤال شد چه دیدید؟ اما در جواب گویا طاقت گفتن نداشتند.  
ادامه ....... سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی

Copyright © 2006  S.Hamidi  All rights reserved.
 send your comments to: info@takhtefoulad.org
Last modified: 02/27/2008