|
داستان نگارش کتاب مکیال المکارم
سید
محمدتقی موسوی اصفهانی صاحب کتاب مکیال المکارم نقل می کند:به فكر
افتادم كه كتاب جداگانهاي در اين باره بنگارم كه آن فوايد را در
برگيرد، و به سبك جالبي آن را به رشتة تحرير درآوردم. اما حوادث زمان و
رويدادهاي دوران و ناراحتيهاي بيامان، مانع از انجام اينكار ميشد،
تا اين كه كسي را در خواب ديدم كه با قلم و سخن نتوان او را توصيف نمود؛
يعني مولا و حبيب دل شكستهام و امامي كه در انتظارش هستيم او را به
خواب ديدم كه با بياني روحانگيز چنين فرمود: «اين كتاب را بنويس و
عربي هم بنويس و نام او را مكيالالمكارم في فوائد الدعاء للقائم(ع)
بگذار!»
همچون تشنهاي از خواب بيدار، و در پي اطاعت فرمانش شدم ولي توفيق
ياريم نكرد، تا اين كه در سال گذشته 1330 ق. به مكة معظمه سفر كردم و
چون در آن جا بيماري وبا شيوع يافت، با خداوند عزّوجلّ عهد بستم كه هر
گاه مرا از گرفتاريها نجات دهد و بازگشتم را به وطن آسان گرداند تأليف
كتاب را شروع نمايم. پس خداوند بر من منت نهاد و مرا به سلامت به وطن
بازگرداند، پس به تأليف كتاب اقدام نمودم تا به عهدي كه با خداوند بسته
بودم، عمل كرده باشم

************************
تشرف صاحب مكيال المكارم خدمت
امام زمان(عليه السلام)
صاحب مکیال به مناسبتهايي در كتاب خود به دو مورد از تشرفات خود به
محضر امام زمان(ع) و سبب اتصال زمين و آسمان اشاره كرده كه آن را براي
روشني چشم شيعيان و شيفتگان و منتظرانش ميآوريم:
تشرف اول
«در يكي از سالهاي گذشته، قرضهايم بسيار و احوالم سخت شد در اين حال
ماه رمضان هم فرا رسيد، پس به آن جناب توجه كردم و در سحرگاه يكي از شبها
حاجتم را بر آن حضرت عرضه داشتم، وقتي نماز صبح را در مسجد به جا آوردم،
به منزل برگشتم و خوابيدم.
در خواب به ديدار آن جناب شرفياب گشتم، آن حضرت به زبان فارسي به من
فرمودند: «قدري بايد صبر كني، تا از مال خاصِ دوستان خود بگيريم و به
تو برسانيم.
وقتي از خواب بيدار شدم فضا را معطر يافته و غم و اندوه از من دور شده
بود، چند ماهي نگذشته بود كه از اهل دین براي من وجوهي آوردند كه به
وسيله آن قرضهايم را ادا كردم و به من گفت: «اين از سهم امام(ع) است».

************************
تشرف دوم
سيد
شهيد و علامة فقيد در جلد اول مكيال المكارم تشرفي ديگر را اين چنين
روايت ميكند: «شبي در خواب ديدم امام عصر(ع) به همراه يكي از پيامبران
بني اسرائيل به خانهاي كه در آن ساكن هستم، وارد شدند و به اتاق من كه
رو به قبله است تشريف آورده، و به بنده فرمودند كه مصائب مولاي شهيدمان
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را بخوانم.
[من هم] امر مطاعش را امتثال كردم و آن حضرت روبه روي من به حالت
استماع نشست.
چون ذكر مصيبت را به پايان بردم، ابتدا به طرف كربلا به زيارت سيد
الشهداء(ع) پرداختم و آنگاه به سمت طوس، زيارت حضرت ابوالحسن امام
رضا(ع) را خواندم و سرانجام رو به سوي حضرتش زيارت مولايم حضرت حجت(ع)
را به جا آوردم.
چون زيارتها را به پايان رسانيدم و آن حضرت خواستند كه تشريف ببرند،
آن پيامبر بنياسرائيل ـ كه همراه ايشان بود ـ از سوي آن جناب وجهي را
به من داد كه مبلغ آن را ندانستم و بعد از نظر من پنهان شدند.
فرداي آن شب، يكي از علماي بزرگوار را ديدار كردم و او به من مبلغ قابل
توجهي داد كه همچون باران بهاري پر بركت بود. پس با خود گفتم: «اين
تأويل خوابي است كه پيشتر ديدم.»
پس از اين خواب، آن قدر بركتهاي باطني و علوم كامل پنهاني و معارف
ايماني و الطاف رباني به من عنايت شد كه زبان خامه از بيان آن ناتوان
است.

************************
رزق بي
گمان
استاد
رمضان بناء كه مردي مخلص، با ولايت، معتقد و راستگو بوده، با اشكي جاري
و خضوعي قلبي و آه و حسرتي جانسوز نقل كرده است :
روزي من در منزل
مرحوم آقا بنايي مي كردم قبل از ظهر به ايشان عرض كردم مقداري پول به
كارگران بدهيد كه نهار تهيه كنند، وايشان فرمودند :بسيار خوب ولي پولي
ندادند ومن براي بار دوم وسوم هر كدام با فاصله عرض كردم به كارگران
پولي بدهيد براي نهار، وايشان در يك حالت توسل قرار گرفتند ومشغول ذكري
بودند، ودر اطراف خانه حركت مي كردند ، ناگاه شخصي در خانه را زد و گفت
من از خوانسار هستم ، مقداري پول به آقا داد ورفت، وآقا از آن پول به
كارگران دادند ،ومعلوم شد، ايشان هيچ پولي نداشته اند وبا توسل ودعا ،
خداوند متعال ، از راه بي گمان ، مشكل ايشان را بر طرف نمود. آري
«ومن يتق الله يجعل له مخرجا و
يرزقه من حيث لا يحتسب»
سخن
را با درود بر روان آن دلباختة مهدي(ع) و سفارشي از او در كتاب مكيال
المكارم به پايان ميبريم:
اي برادران من، بر شما باد كه در اطاعت و خدمت آن جناب سعي و كوشش كنيد
و آن نعمت بزرگ و موهبت سترگ را سپاسگزاري نماييد و ياد آن حضرت را با
طولاني شدن مدت آن فراموش نكنيد.... 
************************
|